بازدید کننده ی محترم

بعد از مدت ها در نظر داریم که وب سایت پرشیا لرن را ارتقا دهیم و بخش ی مختلفی را به سایت اضافه کنیم در این راستا از شما دوستان نیز خواهشمندیم که نظرات خود را برای ما ارسال کنید تا بتوانیم سایتی بهتر و قوی تر رو ارائه دهیم .

همچنین در صورتی که تمایل به عضویت در تیم پرشیا لرن رو دارید با ذکر نوع همکاری خود اعم از مدیریت و به روز رسانی و برنامه نویسی و طراحی و ... برای ما ارسال کنید تا بتوانیم در کنار هم فعالیت بهتری رو داشته باشیم

ارسال نظرات و پیشنهادات و درخواست عضویت در تیم

با تشکر

 

 

هوم

چاپ _CMN_EMAIL_ALT
با همكاري آبتین تشکر   
به تركي چوان ناله بشنيد هوم
 
پرستش رها كرد و بگذارد بوم
 

چنين گفت كاين ناله هنگام خواب

 
نباشد مگر بانگ افراسياب (فردوسي طوسي)

بي‌گمان هوم شاهنامه، تركيبي از گياه هوم است كه بر كوهها مي‌رويد و ايزد هوم كه ياور و پشتيبان پاكان و راستان است و نيز مرگ زداي كه به كيخسرو ياري مي‌رساند و خود از جاودانان به شمار مي‌ايد وافراسياب و گرسيوز را به بند مي‌كشد ،‌ كه نماد كشتار و خونيريزي و مرگند. (1)

يكي از گياهان استوره‌اي ايران كه در بيشتر نوشته‌هاي ديني و تاريخي باستان از آن نام برده شده و همواره در حال‌اي از تاريكي بوده، گياه هوم است كه در «آئين ودايي» به آن «سوم» مي‌گويند و به درستي روشن نيست مراد از اين گياه كدام يك از گياهان روزگار كنوني است.

براي پيگيري در اين زمينه بهتر است نگاهي به پيشينه تاريخي و پيدايش گياهان دارويي داشته باشيم. واژه «گياه» پيوندي ناگسستني با واژه «گاو» دارد. گاو و گياه مي‌بايست از يك ريشه باشند در آئين پر رمز و راز ميترائي هنگامي كه ميترا بر گاو نخستين «اوگدات» چيره مي شود و با كاردپهلوي جانور را مي‌شكافد از كالبد گاو در هنگامة مرگ گياهان سودمندي شروع به روئيدن مي‌كنند. (6)

هنگامي كه اهريمن ديواز و گرسنگي و مرگ «استويدات» و بيماري‌هاي گوناگون را براي نابودي «ورزا»، «گاو نخستين» مي‌فرستد و بر آن چيره مي‌شوند و از لاغري جان مي‌سپارد. از بند بند اين حيوان 55 گونه دانة گياهي و خوراكي و 12 نوع گياه دارويي آغاز به روئيدن مي‌كند كه يكي از اين گياهان دارويي، «گياه هوم» يا «گئوكرن» به معني شاخ گاو است كه اين درخت در درياي «فراخكرت» مي‌رويد وپس از آن خود سرچشمة هزاران گياه دارويي مي‌شود و همة گياهان دارويي نزد اين درخت آغاز به روئيدن مي‌كنند. (7)

در هات نهم يسنا گفت و گويي ميان هوم است و زرتشت چون بامدادان زرتشت سرگرم مراسم دين است به او ظاهر مي شود و مي گويد مرا به نيكي بستاي كه دور دارنده مرگ هستم، مرا به نيكي براي آشاميدن آماده ساز، زرتشت هوم را درود ميگويد و مي پرسد چه كسي تو ر براي نخستين باردر اين جهان خاكي آماده ساخت و از چه پاداشي بهره مند شد؟ پاسخ مي شنود نخستين كس ويَونگهْانvivangan بود كه به پاداش پسري چون جمشيد يافت. دوم كس تريتَه Thrita بود كه دو پسر بلند آوازه يافت.چون اورواخشْيَه Urvakhshya كِرِساسپه Keresaspa (=كرشاسپ) چهارمين كس پوروشَسپ pourushaspa بوده كه پسري چون تو به وي ارزاني گشت . اين گفت و گو هم چنان ميان هوم و زرتشت ادامه دارد كه بسيار دلنشين مي باشد و از ديگاه تاريخ داستاني و پهلواني و روايات در باره اعمال و كردار دليران و هم چنين اخلاق مردمان و شايست و ناشايست ها بسيار در خور توجه مي باشد . مضامين اخلاقي ، دعاها ،آفرين ها و نه آفرين ها در هات دهم و يازدهم همچنان ادامه دارد كه به نظر مي رسد الحاقات و افزوده هاي بعدي است بر اين يشت يا سه هات . هوم يشت براي مطالعه صفات و كاركرد ها و تقدس و مقام هوم ، يكي از مهمترين قسمت هاي اوستا مي باشد، هر چند كه آخرين يشت در كتاب يا بخش يشت ها نيز هوم يشت نام دارد، و اين يشت به صورت ناقص در دو بند به ما رسيده، اما همان دو بند نيز برداشتي از هات نه و ده ميباشد كه شرحش گذشت و اين در تائيد آن است كه زماني هوم يشت در جاي خود و در شمار يشت ها بوده است و شايد در سه (كرده) يا بيشتر بوده كه معلوم نيست به چه علت آنرا در يسنا جاي داده اند. (2)

 
 
گياه هوم

اين گياه در اوستا هئوما و در سانسكريت سوما و در فارسي هوم ناميده ميشود . در ايران باستان از لحاظ تقديس فرشته اي به نام ايزد هئوما پاسبان اين گياه پنداشته اند و درروايات كهن چنين بر مي آيدكه پزشكي به نام هئوما آن را كشف نمود .

جايگاه و رستنگاه اصلي آن در زمان باستان بنا بر مندرجات يسنا 10 تبر (شعبي از كوه هاي هندو كش و حدود شرقي البرز پنداشته اند؛ امروزه نيز اين گياه در فلات افغانستان و تبت و كشمير و دامنه هاي هندو كش مي رويد . در يسنا 9 بند 16 آمده است :(درود به هئوماي نيكو ،نيك آفريده شده ،راست آفريده شده ، ليك درمان دهنده ، خرش اندام ، نيك كنش پيروزگر ، زردگون و نرم تاك ،چون خورندش از همه بهترين ،از براي روان راه جوي ترين است .)

پراهوم

عصاره (شيره) اين گياه را پراهوم ميناميدند و با صفت {دور اوشه }يعني (جاويدان) ياد شده است . و براي تهيه آن به تشريفاتي قايل بودند مركب از 7 نفر بدين ترتيب :اولي زوت بود كه اوستا مي خواند دومي هوم را مي كوبيد به نام هاونان – سومي مواظب آتش بود به نام آتره وخش – چهارمي آب ميآورد به نام آبرت - -پنجمي پراهوم را صافي ميگذاريد به نام آسنه تار ششمي پراهوم را با شير مخلوط مينمود به نام رئت ويشكرا هفتمي به ارزش مراقب اعمال آنها بود به نام سروساورز همه آنها با ماسك ويژه اي به نام پنام كه به صورت بسته بودند وظيفه خود را انجام مي دادند و پراهوم تهيه مي شد .

چنانكه در يسناي 10 بند 7-6 آمده است :( كمترين خورش و فشرده هئوما ،از براي نابودي بيماري و عيب هاي فراوان بسته است نابود شود هر آن آلودگي كه به وجود آمد و باشد از آن خانه اي كه هئوما در آنجا آمدند ،درمان پديدار كند و چاره بخش نمايد .

گياه شناسان ايراني كم و بيش از اين گياه باستاني ياد نموده اند ، چنانكه در« تحفة المومنين »حكيم مومن آمده است:«هوم المجوس» گياهي است ساقش يك عدد و باريك صلب گلش زرد تيره شبيه ياسمن و برگش ريز ،ظاهراً از جنس ارغوان زرد است ولي نزد بعضي "بخور مريم" ونزد برخي "مرانيه" مقصود است

خشك اين گياه كوچك با ساقه هاي بي برگ و پر گره شبيه است به ساقه رز (انگور) ودر قطر و رنگ شبيه كاه گندم»

گياه شناسان و خاور شناسان باختر زمين درباره اين گياه بحث ها و مقالات بسياري نوشته اند و برخي مانند دكتر (چينسون) گياه شناس معروف ، آنرا «افدرا و ولگاريس » دانسته و در آزمايشگاه گياه شناسي دانشگاه پزشكي تهران «اريكا اكيستفرميس»يا«افدرا اكيستفرميس» تشخيص داده شده از تيره «ژنه تاسه» و عموماً آنرا «رزين دوم » مينامند . كه برگ هاي آن به فلس هاي كوچكي تبديل شده و از بين رفته و فواصل بين گره اي آن نصبتاً طويل و گل هاي نر آن خيلي زياد است ، عصاره اين گياه به رنگ قهوه اي است ، داراي طعم گس مانند و خواص افدرين به فرمولc10 H13 NO ميباشد .

موارد استعمال

فشرده آن در آسم و تنگي نفس مفيد است ، ضربان و ريتم قلب را قوت مي بخشد و همچنين مدرر ميباشد.(3)

من هوم هستم

 

در کتاب زند چنين آمده است : يک روز بامداد که زرتشت به کار آراستن و آماده کردن آتش سرگرم بود مسافری شاخه ای از گياه مرا به عنوان ره آورد سفر تقديم وی نمود. همين که زرتشت مرا ديد شناخت و اززيبايي و فايده مندی من حيران گشت . با خود گفت : اين گياه برای زندگانی خوش و سلامت تن و طول عمر آفريده شده. آنگاه روی به من نمود و پرسيد نامت چيست؟ گفتم مرا هوم می نامند و او از آشنايي من خشنود گشت . سپس دوباره پرسيد برای اولين بار چه کسی تو را شناخت و شيره تو را فشرد ؟ گفتم برای اولين بار مرا ديونگهان پدر جمشيد شناخت و برای نوشيدن آماده نمود. ايرانيان قديم معتقد بودند عصاره من روح را فرح می بخشد و ذهن را طرب .
پس من اولين گياهی هستم که در اين جهان برای انسان خود را نمايان کرده است. پيش از من گندم بر حضرت آدم و حوا در بهشت خود را
بشناساند ولی در روی زمين قبل از اين گياهی خود را بر انسان آشکار ننموده بود. در نزد زرتشتيان و ايرانيان قديم گياهی مقدس تر از من نبوده است و من اولين گياهی داروي ام که در جهان شناخته شدم . در کاتب اوستا از من ياد شده است
من متنوعم نوع بزرگ من در سيستان به شکل خودرو بعمل می آيد و در کنار راه زاهدان در مسير جاده زياد ديده می شود و بوميان به من هوموک می گويند اما در آيين برهمن مرا ويد ناميده ا ند
اهالی شمال ايران منجيل دامغان يزد کوير لوت و سرحدات شرقی ايران به من ريشه بز می گويند عصاره من برونشيت را معالجه می کند تنگ نفس و سرفه را تسکين می دهد و حساسيت را آرام می کند جوشانده ام برای رفع عوارض روماتيسم مفيد است .
من ماده موثر افدرين را با خود حمل می کنم به آن آدرنالين گياهی
لقب داده اند افدرين اثر تنگ گنند مجاری عروقی ، افزايش فشار خون باز کننده مردمک چشم و اثر قطعی در رفع عوارض تنگی نفس دارد پس من می توانم بازگرداننده حيا باشم(؟)

 
 
 
 

هوم به موجب عقايد باستاني آريايي ميان هندوايرانيان،خدائي بوده وهم گياهي مقدس وشفابخش.در مراسم ديني،چنانچه به اشاره گذشت،طي تشريفاتي بسيار،شيره آن گرفته شده و با شيروعسل وروغن آغشته گشته و به عنوان تبرك، هرمومني جرعه اي مي آشاميده است.درگاتاها زرتشت از آن نامي نبرده ،چنانكه از هيچ ايزد و فرشته اي نيز ياد نشد، اما دراوستاي متاخرهوم داراي تقدس واحترام ويژه اي است ودراغلب تشريفات رسمي دين ازكاربردآن ياد شده است. درگاثاما تنها موردي كه مي توان گفت اشاره اي منفي به هوم شده، در هات سي ودوم، بند چهارده مي باشدو اشاره چنان است كه زرتشت به اعتراض مي گويد كاهنان مي آموزند كه در مراسم ستايش خدايان ، دورَأشَهDuraosha را به ياري بطلبيد و بنوشيد و چهارپايان را قرباني كنيد. زرتشت اين امر را نكوهش ميكند كه آريائي هاي(ديويسنا) در مراسم ديني به امر كاهنان ، شربت هوم را نوشيده و در بيخودي مراسم قرباني انجام مي دهند. واژه (دورَأشَه)صفت است از دو جزء اوستايي دورّDua كه در فرس باستان وفارسي جديد نيز به معناي خود، يعني دور، در مقابل نزديك مي باشد.جزء دوم اَنوشَه Aosha به معني تباهي ، نيستي و مرگ است. روي هم به معني دور كننده مرگ ، يا مرگ زداي و يا بنا به برداشت زرتشت در گاتاها به معني دور كننده و زائل كننده نماينده هوش ودانايي. در يسناي نهم، بند دوم كه درباره اش سخن است، اين صفت براي هوم آمده. در تفسير بند دوم ازيسناي نه به پهلوي، به معني(هوش از روان مردان دور كند)آمده است، كه البته، هوش خود به معني مرگ و نيستي است. چون نوشيدن شيره هوم مستي آوربوده و مردمان را بي خود وسر خوش مي ساخته و درد و رنج را موقتاً فراموش مي كرده اند، به چنين صفتي مشهور شده، گويا زرتشت بر آن نبوده كه صراحتا از چنين رسم همگاني انتقاد كند كه به جاي خود هوم ،از صفت آن ياد كرده و يا اين صفت آنقدر مشهور بوده كه خود جانشين اسم شده بود و با صراحتي كه در گفتار زرتشت سراغ داريم بايد چنين نيز باشد.(2)

در اينجا نيز تذكر اين نكته به جاست . قرباني به روشني و صراحت در گاتاها و از ديدگاه زرتشت مذموم و نكوهيده است . مراسم نوشيدن شيره هوم و شراب مُسكر هوم كه آن نيز بسيار مخدر و تند و شكر آور است ، نكوهيده شده اما مغان در رسم قرباني افراط را روا مي داشتند . براي خدايان يا ايزداني چون آب و آتش و زمين و هوم و... قرباني كرده و هر قطعه از جثه قرباني ، ويژه ايزدي ويژگي داشت ،چنانكه در بند هفتاد آمده يشت قرباني يا اعضاي ديگر بايد به ايزد آتش تقديم شود و شانه ها براي ايزد آب اهدا شود و در هوم يشت ،يسنا ، هات 11-9 يسنا ، فصل يازدهم ، اهورا مزدا براي ايزد هوم قرباني كرده و آرواره "هئگوهرِنَه" و زبان" هيزو" و "چشم =دُئيره" چپ قرباني را تقديم كرد . هوم يشت ساخته و پرداخته مغان است كه با بخشي از اساطير ايران شرقي از يشت ها در هم آميخته و سراسر مشحون از لغات ، وا‍‍ژه ها و اصطلاحات ويژه مغان وونديداد است.در دستبردي كه مغان به يشت ها كهن زدند، مراسم قرباني و اهداي نذور را جهت ايزدان يشت ها با عدد هزار گنجاندند .

در كتاب شايست ناشايست ،بخش 11 بند 4 كه در بردارنده اوامر و نواحي مغان است آمده كه همه اعضاي قرباني بايد به امشاسپندان ،ايزدان و فروهر هاي پاكان اهدا شود و شرح داده شده كه براي يك يك از امشاسپندان و ايزدان و فروهر هاي نامداران ، چه عضوي بايد اهدا شود . بخش هاي بريده شده را روي گياه بَرَسم يا گياه مقدس ديگري چون شبدر قرار مي دادند . مغان ادعيه لازم را تلاوت مي كردند و آنگاه قرباني تقسيم مي شد اين همان است كه در ونديداد و كتبي چون شايست ناشايست و بند چهارم از يسناي يازدهم آمده است . در اين گونه آيين هاي قرباني و اهداي نذور ، به موجب مراسم واعتقادات مغان ، مردم عليل يا زشت يا ناقص العضو و ... حق شركت نداشتند اين نيز با همان سبك و روش و انشا و كلمات و اصطلاحات ويژه ونديداد منعكس است . آنگاه لازم بود كه از چند نوع هيزم خشك و خوب سوز ، از هر يك هزار شاخه تقديم آتشكده كند.هزار برسم دسته شده و آماده ،و شيره يا عصاره هوم و شير پاك و درست صافي شده و ... به ايزدان در آتشكده يا معابد اهدا نمايد .يك پل از سي تير چوبي روي گذر گاه آبي بنا كند يك هزار ضربه تازيانه تسمه اي به وي زده شود . يك هزار مار كه به روي شكم ميخزد و دو هزار مار از نوع ديگر، يك هزار وزغ زميني و دو هزار وزغ آبزي ،يك هزار مور دانه كش و دو هزار مورچه از نوع ديگر را بكشد .

همين عمل مغان است كه موجب اشمئزاز و كراهت مردم واقع مي‌شدمردم در زمان ساسانيان نمي‌توانستند آن را بپذيرند و اين گونه احكام و شرايع و قوانين، با آن همة كيفرهاي جز اين و حد زني‌هاي سنگين پذيرش نمي‌يافت.(4)

شيره گياه هئومَه Heuma سرشار از نيرو و لبريز از انرژي است . هوم ايراني و سوماي هندي هر دو يكي و واحد است ، خدايان از اين شيره گياه نيروي بسيار يافته و تهييج مي شوند و به جنگ ميپردازند و پيروز مي شوند . مطابق با سروده هاي" ريگ ودا " ، "ايندر" بسيار شايق و دوست دار نوشيدن شيره اين گياه شكر آور و مستي بخش مي باشد و هر بار درياچه هايي لبريز از شرابي را كه از اين گياه تهيه مي شود مي نوشد تا بتواند بجنگد و در چنين هنگامي است كه هيچ نيرويي را ياراي مقاومت با او نيست . در بخش هاي مختلف اوستا از هوم سخن بسيار رفته و آناني كه در اوستا تحقيق كرده اند در باره اش توضيحات بسياري نگاشته اند ، يكي از يشت ها يعني"هَوم يشت" ويژگي به اين گياه دارد همچنين در يسناي نه و ده و يازده به تفضيل از اين گياه زرين سخن رفته است . به غير از "هَوم يشت" در يشت هاي ديگر نيزاز آن ياد شده است . همچنين بايد اشاره شود در"گوش يشت " بند هجدهم و در " اَرت يشت " بند سي و هفتم از كسي ياد شده به نام هوم پارسا كه شايد بتوان او را يكي از پيغمبران پيش از زرتشت دانست .

شايد براي شناخت هوم – معرفت و آگاهي درباره درخت گَئوكِرنَه يا درخت همه تخم لازم باشد . اين درخت ياري دهنده و نيرو فزاينده كليه نباتات و گياهان مزدا آفريده مي باشد كه در ميان درياي فَراخكَرت ميرويد . گَئُوكرنَه يا شاخ گاو براي مقابله با اعمال اهريمني ، يعني پوسيدگي ، بي باروري و از كار افتادگي پديد مي آيد . اين درخت موجوديتي داشت از براي زندگاني نيك و پايداري جهان و جاودانگي ، چون هر گاه كسي موفق مي شد تا از برگ آن بخورد ، به حيات جاويدان نائل مي شد . اما مطابق با مندرجات گزيده هاي" زات سْپْرَم "ديو پليد بدي و زيانكاري ، براي مقابله با كار نيك يزداني در اعماق درياي فراخْكَرت يك سوسمار عظيم آفريد . پس اهورا مزدا نيز ده ماهي "كَرَ" پديد آورد تا مانع تباهي ناشي از پتيارگي سوسمار شوند . اين سوسمار و ماهي هاي" كَرَ" از روش تغذيه معنوي زندگي مي كنند و در اعماق دريا تا پايان جهان در پيكار و نبردند .(4)

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

در اينجا بندهايي از يسنا كه در آن به هوم اشاره شده را مي آوريم :

 
يسناها هات 9 (هوم يشت)

1-در هاونگاه (بامدادان) هوم برآمد زرتشت كه پيرامون آتش پاك مي‌كرد و گاتها مي‌سرائيد زرتشت از او پرسيد : اي مرد كه هستي تو كه مرا در سراسر جهان خاكي نيكوترين پديدار مي‌آئي، با جان درخشان و بيمرگ خويش.

2-آنگاه به او پاسخ گفت: اين هوم پاك، دور دارندة مرگ، من اي زرتشت و هوم پاك و دور دارندة مرگ هستم. آن من بخواه (از آن من بجوي) واي اسپنتمان، مرا از براي آشاميدن آماده ساز، بستاي مرا بستايش، آنچنان كه مرا پس از اين سوشيانتها خواهند ستائيد.

22-هوم به آن دليران كه در پيكار اسب تازند نور و نيرو بخشند، هوم بزايندگان (بزنان زاينده) پسران نامور فرزندان پارسا بخشد هوم به آناني كه بميل در آموزش شك نشينند تقدس و فرزانگي بخشد.

25-خوشا بقواي هوم كه از نيروي خويش شهريار كامروا هستي. خوشا بتو كه بسيار سخنان راست گفته داني خوشا بتو كه از پرسيدن سخنان راست گفته شده بي‌نيازي.

27-اي هوم (تواي) بزرگ خان و مان و بزرگ ده و بزرگ شهر به بزرگ مملكت، اي در تقدس دانشمدارنيروي و پيروزي ترا از براي تنم هميخوانم و گشايش بسيار رهانند.

31-برضد كله مردم درو غ پرست ستمكار كه سر برافرازد (مغرو) ،كه پيكر پارسا نابود ميكند اي هوم زرين سلاح بر زن بر ضد گمراه كننده (اشموغ) ناپاك تباه كنندة زندگي كه گفتار اين دين بياد دارد (اما) در كردار نياورد كه پيكر پارسا نابود ميكند. اي هوم زرين سلاح بر زن.

33-بر ضد زن بد عمل (جهيكا) جادوگر شهوت انگيزه پناره دهنده (گناهكاران) كه منش وي متزلزل است مانند ابري كه از باد در جنبش باشد، كه پيكر پارسا نابود ميكند. اي هوم زرين سلاح برزن.

بر ضد هر آنكس كه پيكر پارسا نابود ميكند اي هوم زرين سلاح برزن.(5)

 

يسنا 10 (هوم يشت)

1-دور روند از اين جاه دور ديوها، دور ماده ديوها سروش نيك پا پا مانده "ارت نيك" اين جا بسر برد و ارت نيك آرام گزيند اينجا در اين خان و ماني كه از آن اهورا كه از آن هوم راستي پرور (راست).

2-پيشين قسمت هاون ترا كه شاخة (هوم) در مي‌گيرد با با ‍‍ژ ميستام اي خردمند و زبرين قسمت هاون ترا كه اندر آن (شاخه هوم) بازور ميداند فرو كوبم و با پاژ ميستايم اي خردمند.

3-ستايم ابرها و باران را كه پيكر ترا به بالاند بر فراز كوه و ستايم آن قله كوهي كه تو در آنجا بروئيدي اي هوم.

4-ستايم زمين فراخ پهن كارفرماي بخشايشگر در بر دارندة ترا و اي هوم پاك ستايم سرزميني را كه تو در آنجا بسان پل (گياههاي) خوشبو و گياه مزدا مي‌روئي اي هوم و بروي بر زبر كوه و غو كن در همه جا بدرستي تويي سرچشمه راستي.

6-(زوت) هوم بر فزايد(اگر ) بستايند و همچنين مردي كه اورا بستايند پيروزگر بود. نيز كمترين فشردة هوم. نيز كمترين ستايش هوم نيز كمترين خورش هوم بس است از براي كشتن هزار ديو.

8-آري همة مي هاي ديگر را خشم خونين سلاح در پي است اما آن مي هوم را رامش راستي همراه است مستي هوم سبك سازد هر ان مردمي كه هوم را چون پسر (فرزند)خردسالي نوازش كند هوم خود را از براي آنان آماده ساخته به تن شان درمان بخشد.

13-نماز به هوم كه منش درويش را چون آن توانگر بزرگ كند. نماز به هوم كه منش درويش را آنچنان بزرگ كند كه او با آرزوي خود رسيده باشد تو از نران (مردان= دليران) بسيار برخوردار كني (و) مقدس‌تر (و) دانشمندتر (سازي) آن كسي كه بدرستي از تو اي هوم زرين آميخته بشير و بخشي يابد.

18-اين است سوردهاي تو اي هوم و اين است ستايشهاي (تو) اين است درود (تو ) اين است گفتار راست كه درستي آورد (و) پيروزي دهد در مقابل دشمن چاره و درمان بخشد. (5)

 

يسنا 11(هوم يشت) [زوت وراسپي]

1-بدرستي سه پاكان نفرين خوانند :گاو و اسب و هوم

گاو به زوت نفرين كند؛ بكند كه بي فرزند شوي و به بد نامي دچار گردي تو اي كسي كه مرا وقتي كه پخته هستم (بارزائيان) بخش نه نمائي بلكه از براي پرورائيدن زن خود يا پسر (اولاد) خود يا شكم خويش به كار ميبري .

2-اسب بسوار نفرين كند: بكند كه تو اسبان نتواني بستن، نه بر اسبان نشستن ، نه به اسبان لگام زدن تو اي كسي كه آرزو نه نمائي از براي (نشان دادن) زورم در بسا از انجمن گروه مردان در كشتزار.

3- هوم به خورنده نفرين كند : بكند كه بي فرزند شوي و به بد نامي دچار گردي تو اي كسي كه مرا وقتي كه در هم فشرده ام نگاه مي داري چون دزد محكوم به مرگ به هيچ وجه نيم محكوم به مرگ مي كه هوم پاك دور دارنده مرگ (هستم)

7-زود از براي هوم دلير آن گوشت سور را به بر تا اينكه تو را هوم به بند نه نمايد چنانكه به بند بست افراسياب زيانكار توراني را كه در ميان ثلث زمين در ميان ديوار آهنين احاطه شده بود.

8-آنگاه گفت زرتشت :نماز (درود)به هوم مزداداده ونيك (است) هوم مزدا داده نماز (درود) به هوم .

10-[زوت] به تو اي هوم راست (و)راستي پرور دهم (تقديم كنم) اين تن را كه مراخوب رسته مي نمايد به هوم تخشا (از براي رسيدن) به نشاه و بنيكي و بپاكي بده به من تو اي هوم پاك دور دارنده مرگ بهترين زندگي (بهشت) پاكان(و)روشنائي همه گونه رفاهيت بخشنده.

19-من نماز (اشا)راستي ميگزارم «اشم و هو» راستي بهترين نيكيست (و هم مايه ) سعادت است . سعادت از براي كسي است كه راست (و خواستار)بهترين راستي است (سه بار) (5)
‌‌‌‌‌

 
 
 
 
 
 
 

در ونديداد در مورد هوم چنين آمده است :

 
در خرد گر بيستم از ونديداد :

زرتشت از اهورا مزدا پرسيد اي اهورا مزدا ! اي سپندترين مينو! اي دادار جهان استومند! اي اشون! چه كسي بود نخستين پزشك خردمند، فرخنده، توانگر، فره مند، روئين تن و پيشداد؟

اهورا مزدا پاسخ داد :

«ثريت»بود نخستين پزشك خردمند، فرخنده، توانگر، فره مند، روئين تن و پيشدا كه بيماري را به بيماري باز گرداند كه مرگ را به مرگ باز گرداند كه نخستين بار نك دشنه و آتش را از تن مردمان دور راند.

*توضيح اينكه : ثريت نخستين كسي است كه بيماري و مرگ را از جهان دور مي‌راند اهورا مزدا ده هزار گياه داروئي را كه بر گرداگرد درخت جاودانگي گوكرن يا قوم سفيد روئيده است، از بهشت مي‌آورد و در دسترس او مي‌نهد نام ثريت را جز در اين فرگرد، تنها يكبار در اوستا (ي،9 بند7) مي‌بينيم كه در شمار نخستين نيايشگران «هوم» پديدار مي‌شود. آنچه در بارة چيره‌دستي ثروت در كار پزشكي و درمان بخشي آمده است با هوم پيوند دارد. از آنجا كه هوم ماية زندگي و تندرستي است نخستين نيايشگران وي نيز بايد نخستين پزشكان باشند.

در فرگرد 19 در ونديداد :

اهريمن نيرنگ باز، آفريدگار جهان بدي، گفت : با كدامين گفتار بر من چيره مي‌شوي و مرا از خود مي‌راني؟

آفريدگان نيك با كدام رزم افزار بر آفريدگان من كه اهريمنم چيره مي‌شوند و آنان را از خود مي‌رانند؟

سيپنتمان زرتشت در پاسخ به اهريمن، چنين گفت :

هاون [پاك]، تشت [پاك] رسته، خون و منشرة و رجاوند كه مزدا مرا آموخته است اينها است رزم افزارهاي من، بهترين رزم افزارهاي من،

در فرگرد 18 در ونديداد :

كسي كه اشموغ نااشون تباهكار را شيرة «هوم» يا پاره‌اي از «ميزد» آفر ين بر آن برخوانده بدهد، كردارش بهتر از كردار آن نيست كه با هزار اسب به شهرهاي مزدا پرستان بتازد و مردمان را از دم تيغ بگذارند و گله‌هاي گاوان را به تاراج برد.(1)

 
ويسپرد

در ويسپرد از هوم و پيشكش كردن آن به ايزدان و فروهر هاي پاك دينان و همه روان هاي پاك سخن رفته است.

در وسپرد (بخشي از اوستا) در باره هوم چنين آمده است :

وسپرد – سي روزه بزرگ بند 30

«اتيران» جاودانه را مي‌ستائيم «گرزمان» روشن را مي‌ستائيم. «همستكان» جاودانه را مي‌ستائيم «چينود» پل مزدا آفريده اشون را مي‌ستائيم .«داموش اويمن» دلير، ايزد چيره دست را مي‌ستائيم همة ايزدان اشون مينائي را مي‌ستائيم. همة ايزدان اشون جهاني را مي‌ستائيم.

وسپرد – آبان نيايش – بند 9

فروغ وفر اردويور با نورانماز [ي به بانگ] بلند مي‌ستائيم.

من اورا با نيايشي خوب مي‌ستايم.

بشود كه تو [اي اردويور آناهيتاي اشون] اين چنين بهتر ستوده شوي!

اردويور آناهيتاي اشون را با [آب] زور [مي‌ستائيم]

اردويور آناهيتاي اشون رد اشوتي را با هوم آميخته به شيره با برسم، با زبان خرد و «متثرد» با انديشه و گفتار و كردار [نيك] با زور و سخن رسا مي‌ستايم. «پنگمه ماتم»

وسپرد – كردو دوازدهم بند 2

ما مي‌آموزيم « اهون ويزيه ...» فرخندة ... به آيين اشه سروده و سرودني را هاون به آيين اشه بكار انداخته و در هم فشارنده هوم را، هاون به كار انداختني را ...(1)

 
 
 
ياري نامه

(1) ازكتاب- اوستا- جليل دوست خواه –انتشارات مرواريد

(2) از كتاب اوستا - هاشم رضي - انتشارات فروهر

(3) تاريخ مدن و فرهنگ ايراني – استاد عبدالعظيم رضائي

(4) از كتاب دين وفرهنگ ايراني- هاشم رضي

(5) يسنا تأليف ابر اهيم پورداود انتشارات اساطير

(6) اسرار آيين ميترا – فرانتس كومن- برگردان هاشم رضي

(7) بندهش- فرنبغ دادگي- برگردان مهرداد بهار

 

هوم ، سوما يا سوم در منابع هند

سوم : soma

واژه سوم به معني عصاره ، افشره ، زبده ، جوهر و شربت مقدس يا شراب گياه سوم است و هم چنين اين واژه در ادبيات مقدس ودايي به گياه زندگي ، آب حيات، ماه و خداي ماه نيز اطلاق شده است.سوم همان افشره سكرآور است كه هندوان در قرباني هاي ودايي مي نوشيدند ؛ در اين قرباني ، قوچ و بز نر ذبح مي كردند.

در ابتدا هويت سوم از روح كيهاني جدا نبوده ولي بعدها در دوره "ويدانت" ، سوم جاي "برهما" را گرفت؛ چنان كه گفته اند او "اندرا" و "اگني" و همه خدايان است و هم گفته اند كه همه خدايان در قيامت كبري فاني مي شوند و فقط خداي سوم باقي مي ماند و خالق جهان نويني مي گردد.در قيامت رحم يا زهدان اقيانوس ، همه خدايان را در خود جاي مي دهد. البته از اين گونه افسانه ها و گفته ها و سخنان همانند آن چيز مشخصي را درباره فلسفه هندو كه در وداها تعليم داده مي شود نمي توان آموخت. (هند در يك نگاه ــ ص 341)

سوم در دوره ودايي :

از زماني كه سرودهاي ودايي سروده شده تا به امروز سيستم هندوئيسم دستخوش انقلاب عميق فكري شده است و تغييرات عمده و اساسي در آن روي داده است؛ تا جائيكه خدايان درجه اول و مورد تحسين هندوان قديم ، در دوره هاي بعد به درجات پائين تر تنزل كرده اند و برخي ديگر كه در عهد باستان در درجه دوم اهميت قرار داشتند به درجه اول ارتقا يافتند و گروهي به كلي از اهميت افتادند و خدايان تازه اي پيدا شدند. ظاهرا اين تغييرات عمده مقارن يا پس از ظهور بودا در سيستم هندوئيسم روي داده است.

در قرباني هاي ودائي ، برهمنان مجري قرباني ، گياه سوم را از كوه ها و جاهاي مخصوص جمع و شيره آن را با آب مخلوط مي كردند و از صافي مي گذراندند و پس از تخمير مي نوشيدند.خواص سكر آور آن براي برهمنان خوش آيند بود و بدين جهت مي گفتند كه خدايان نيز آن را دوست دارند.

قسمت هاي زيادي از سرودهاي ريگ ودا نيز راجع به همين افشره سوم است و تقريبا "ماندالاي نهم" در ستايش و منافع آن اختصاص يافته و آن را به درجه الوهيت رسانده اند و صفات سرمدي و قدرت مطلق و شفادهنده بيماري ها و بخشنده مال و خداوند خدايان، شناخته شده و آن را با وجود مطلق يكي پنداشته اند.

خداي سوم ، نماينده افشره سوم است و نزد هندوان حكم "ديونيس" روميان را دارد.

(هند در يك نگاه ــ صص 344-341 )

قرباني سوم جگ somayuga :

مجموعه سام ودا شامل سرودهايي است كه مخصوصا هنگام برپا داشتن تشريفات قرباني سوم جگ يا گياه سوم ، روحانيون با صداي بلند مي خوانند.موضوع اصلي اين سرودها وصف خدايان گونه گوني است كه با حضور آن ها ، قرباني واجد اهميت مي شود و نيايش و ستايش كنندگان و بانيان را توفيق و ياري مي دهد و با قدرت فوق العاده خيراتي را كه در آتش قرباني ريخته مي شود و نيز عصاره سوم را تقديس مي كنند.

نخستين كار در اين قرباني جمع آوري بوته هاي سوم و چوب اراني به منظور روشن كردن آتش مقدس است.اين كار بايد در شب مهتاب صورت بگيرد و از زمين مسطحي در قله كوه فراهم آيد.شرط و رسم است كه بوته هاي گياه را نبايد از ريشه ها قطع كرد.پس از كندن برگ هايش ، شاخه هاي بي برگ را روي يك گاري كه دو قوچ يا بز نر آن را مي كشند ، مي گذارند و به خانه خيرات كننده مي برند.آن گاه آن دو حيوان را پوزه بند مي زنند و برهمنان آنقدر مشت محكم بر بدن آنها مي كويند تا بميرند.هرگاه حيوان بي زبان طي شكنجه خفيف ترين صدايي بكند ، آن صدا بد شگون است . پس از كشتن و پوست كندن حيوان و جدا كردن غشاء پوششي ، گوشتش را به قطعات كوچك تقسيم مي كنند ، مي پزند و با آرد مخلوط مي كنند و گلوله هاي گوشتين درست مي كنند و پاره اي برهمنان اين گلوله ها را قورت مي دهند و پاره اي ديگر گلوله ها را فقط به نوك زبانشان مي كشند.

هنگامي كه ساقه هاي بوته سوم را به تالار خيرات مي برند آن را اول برهمنان با سنگ مي كوبند و بعد در ميان دو تخته چوبين مي گذارند تا بتوانند خوب بفشارند و افشره آن ها را بگيرند.آن گاه ساقه ها را با عصاره گرفته شده روي يك صافي كه از موي بز نر بافته شده مي نهند و روي آن آب مي پاشند و برهمن هايي كه مراسم را انجام مي دهند با انگشتان خود آن را مي فشارند.البته انگشت يكي دو تا از آن ها بايد با انگشتري هاي مسطح طلايي آراسته باشد.

سپس عصاره سوم را با‌ آن مخلوط و از صافي رد مي كنند و در درونه كلاش ، يعني ظرف مخصوصي كه افشره تهيه شده قطره قطره در آن مي چكد ، نگاهداري مي شود.اين عصاره كه قبلا با آب رقيق آميخته شده و در درونه كلاش جمع مي شود و با جو و كره خالص و آرد مخلوط مي گردد و سپس آن را مي گذارند تا خوب تخمير شود و از آن يك نوشابه الكلي فراهم مي شود و چون تخمير شد براي خدايان چمچمه اي به نام "شروچ" و براي برهمنان در ملاه اي مي ريزند و اهدا مي كنند.

نه روز مراسم تطهيركنندگان تعيين شده است.هر روزي سه خيرات به عمل مي آيد.

(هند در يك نگاه صص 346 تا 344 / براي تكميل بحث رك: ريگ ودا – ماندالاي نهم)

 
سوم و خدايان ودائي :
سوم و ايندرا

سوم چون خاستگاه نيروي ايندرا به تدريج به جنگجوئي بدل شد كه با دشمن خدايان به ستيز برمي خاست و اين نيرو در رابطه با ايندرا فزوني مي يافت. در واقع سوم همان ايندرائي بود كه برخي نقش هاي اين خدا را به عاريت مي گرفت.مي گويند ايندرا سوم را در هيماليا يافت و آن را به خدايان پيشكش كرد تا به كمك آن با اهريمنان به نبرد برخيزند.سوم كه چون نوشابه اي بهشتي به خدايان پيشكش مي شد بعد ها به عنوان خاستگاه ستيز خدايان و اهريمنان تبديل شد.قدرت سوم چندان بود كه بتدريج در نقش خدايي تجسم يافت كه ايندرا بدون او از قدرتي برخوردار نبود.و بدين سان سوم ، خدايي آغازين و بزرگ ، در بردارنده نيرو و درمان دردها و ارزاني كننده ثروت شد.

(شناخت اساطير هند ص 29 و 28 )
سوم و چندره

چندره خداي ماه و حاصلخيزي بود.چندره با دگرگوني شرايط ، گسترش كشاورزي و پيدائي اسطوره نيرو يافتن خدايان از سوم به جاي چندره ، تحت الشعاع سوم قرار گرفت.بدين سان اگرچه در آغاز چندره خدائي مستقل بود اما بعدها سوم نام گرفت يا وظيفه خود را به اين خداي جديد وانهاد.در اسطوره چندره ، اين ماه ــ خدا هر شب از اقيانوس شير بر ميخيزد و هر شب شكلي جديد به خود مي گيرد.سوم يا چندره نيز يكي از پسران "سوريا" و وي خوراك آسماني و نيرو بخش خدايان و موجودات زنده است.در اين روايت سوريا ، سوم را به كمال مي رساند و پس از كامل شدن (بدر) بتدريج توسط خدايان مصرف مي شودو سوريا ديگر بار كار خود را از سر مي گيرد.(شناخت اساطير هند ص 32 و 31 / هم چنين رك: اتهروا ودا )

سوم به سبب برخورداري از ويژگي هايي مثل ستيزندگي يا ضد خدايان ، داراي هويتي آسماني گرديد : چرخشت سوم نماد آسمان ، شيره آن باران و سوم پرورده خداي آب ها شد.شيره زرفام و صدايي كه از چرخشت سوم بر مي خاست آذرخش و رعد شد.چون پرتو آفتاب گرمي بخش شد و چون نوشابه اي شيري در درون خمره ورزاوي شد كه گله هاي گاوان ماده را بارور مي ساخت.در اسطوره هاي ديگر سوم مانند ايندرا با افت و خيز آب ها و با باروري و حاصلخيزي پيوند مي يابد و خدايي است كه آب حيات است و با ماه پيوند دارد.سوم در اين اسطوره ها داراي سرشت ماه و "اگني" داراي سرشت آتش است و علاقه اگني به سوم به ازدواج سوم با سورياي خورشيد دختر مي انجامد.با تغيير شرايط سوم نوشي فروكش مي كند و علت آن در اسطوره اي ، زناي برهما با دختر خويش بر اثر سوم نوشي و نفرين او به سوم و نفرين فرزانه اي به نام "سوكره" كه خاكستر شاگرد خود را در جام سوم مي نوشد ، بيان مي شود.سر انجام سوم ، ماه مي شود و در هيات خداي گياهان و خداي شفا بخش باقي مي ماند. (شناخت اساطير هند – ص 29)

 

بازدید: 337
یادداشت ها (0)Add Comment

یادداشتی بنویسید
شما باید برای ثبت یادداشت خود با کلمه یکابری خود وارد سایت شوید. اگر هنوز کلمه ی کاربری ندارید در سایت ثبت نام کنید.

busy
 
بعد >


ورود و خروج






فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

سيستمهاي مديريت ساختمانهاي هوشمند

ibms.ir

کل کاربران

user 3111 ثبت نام شده
user 6 امروز
user 18 این هفته
userآخرین عضو: www.pacyrus.com

اعضای آنلاین در سایت

هيچ يک از اعضا در سايت حضور ندارند

لینک RSS سایت

مرجع مقالات و آموزش

بخش های سایت

حاضرین در سایت