بازدید کننده ی محترم

بعد از مدت ها در نظر داریم که وب سایت پرشیا لرن را ارتقا دهیم و بخش ی مختلفی را به سایت اضافه کنیم در این راستا از شما دوستان نیز خواهشمندیم که نظرات خود را برای ما ارسال کنید تا بتوانیم سایتی بهتر و قوی تر رو ارائه دهیم .

همچنین در صورتی که تمایل به عضویت در تیم پرشیا لرن رو دارید با ذکر نوع همکاری خود اعم از مدیریت و به روز رسانی و برنامه نویسی و طراحی و ... برای ما ارسال کنید تا بتوانیم در کنار هم فعالیت بهتری رو داشته باشیم

ارسال نظرات و پیشنهادات و درخواست عضویت در تیم

با تشکر

 

 

سبك و روش نگارگری بهزاد

چاپ _CMN_EMAIL_ALT
با همكاري سید جواد حسینی   

«بحث درباره‌ي سبك شخصي بهزاد معمولاً بر پايه‌ي بررسي نسخه‌هاي بوستان در قاهره و مقايسه‌ي آن با ديگر دست نوشته‌هاي هرات استوار است».[1] در سبكي كه او بنا نهاده است، بر خلاف گذشتگان، چهره‌ها و اشخاص از روي وضعيت فيزيكيشان و حالت چهره كه سن و سال آنها را به خوبي نشان مي دهد، قابل تشخيص هستند.

در بيشتر نگاره‌هاي او، فضاها بخش بندي شده و اشياي فراواني را شاهد هستيم. همچنين انسانهاي زيادي با حالات و شخصيتهاي گوناگون به چشم مي خورند؛ ولي اين گوناگوني باعث آشفتگي نگاره نمي گردد. «در واقع او به مدد روشهاي هندسي تركيب بندي شكلها و با بهره‌گيري از تاثير متقابل رنگها، بخشهاي مختلف تصوير را با هم مرتبط مي سازد و به وحدت كلي دست مي يابد».[2]

بهزاد معمولاً تركيب بندي اثر خود را بر مبناي دايره استوار كرده است، اولين كار با قرار دادن پيكره‌ها و گاهي با كمك قسمتهايي از بنا و همچنين با حركت موجود در پيكره‌ها و اشاراتي كه آنها دارند، انجام مي دهد. «دايره، كاملترين تركيب‌بندي دارد».[3] اين حركت دايره‌وار نوعي جنبش دروني در اثر ايجاد ميكند.


او هميشه و در همه‌ي نگاره‌هايش، در وراي توصيف وقايع عادي، به دنبال تاكيد بر معنايي معنوي مي باشد. براي مثال در نگاره‌ي ”هارون الرشيد در گرمابه“ خليفه و ساير انسانها تقريباً در يك حد نظر را جلب مي كنند و شايد خليفه كمتر از سايرين، زيرا در گوشه‌ي تصوير قرار گرفته است؛ همچنين بهزاد با كمك شعر كه از تراشيدن موي خليفه سخن مي گويد، دقيقاً همين مجلس را ترسيم كرده و سر او را زير تيغ دلاك نشان مي دهد.

و يا نگاره‌ي «گريز يوسف از زليخا» كه شاهد اتاقهاي تو در تو، پلكان‌هاي پيچ در پيچ و درهاي هفتگانه كه بسته هستند كه به طور همزمان هم اشاره به سختي رهايي از دام زليخا و هم دشواري طي كردن طريق سير و سلوك را دارد.

آقاي شريف‌زاده، ويژگيهاي شيوه‌ي كمال الدين بهزاد را چنين بيان مي كند:[4]

1ـ درستي و دقت كامل در تصوير

2ـ نماياندن وضع چهره‌ي اشخاص به گونه‌اي شگفت‌انگيز به وسيله‌ي تركيب انواع رنگها

3ـ ظرافت در ترسيم درختان، گلها و دورنماها و نيز در نمايش پرتو خورشيد و ابر

4ـ شماره‌ي رنگهاي گوناگون و سازگاري آنها با يكديگر كه به رنگهاي سر مانند سرمه‌اي، سبز، فيروزه‌اي، زيتوني و زرد و قهوه‌اي بيشتر توجه شده؛ طلا و نقره نيز به كار رفته، يا اقسام گوناگون قرمز نيز بهره برده شده است.

5ـ روحيه‌ي نهفته‌ي حب الهي و روحانيت خاصي نيز در برخي از آثار بهزاد مشهود است.

6ـ چهره‌گشايي و صورتگري خراساني به جاي چشم و ابرو قيافه‌ي مغولي، كه هنر هرات را از تاثير سنن هنري چيني آزاد ساخت و در بند اسلوب محيطي در آورد.

7ـ ريزه‌كاري و دقت نگاري در ترسيم نقش هاي بناها و ديوارها و فرشها و گلها و تزئينات مجالس مصور و نگارش و آرايش انواع لباسها با ريزه‌كاري خاص ملون.

«واصفي» ماجراي يكي از مجالس «عليشير نوايي» را كه بهزاد در آن مجلس، تصويري از عليشير نوايي كشيده بود، در حالي كه در بوستاني بر عصايش تكيه زده بود، چنين نقل مي كند:

«مولانا فصيح‌الدين ... فرمود كه: مخدوما! من اين گلهاي شكفته‌ي رعنا را ديدم خواستم كه دست دراز كنم و گلي بكنم و بر دستار خود مانم. مولانا صاحب دارا ... گفت: مرا نيز اين داعيه شده بود اما انديشه كرد: كه مبادا دست دراز كنم و اين مرغان از سر درختان پرواز كنند. مولانا برهان ... گفت: من دست و زبان خود نگاه مي دارم و دم زدن نمي آرم كه مبادا حضرت مير در اعراض شوند و روي و ابروي خود درهم كشند. مولانا محمد بدخشي ... گفت: مولانا برهان! اگر كاري ناپسند و مذموم نبود. آن عصا را از دست حضرت مير بر مي گرفتم و با آن بر سرت مي كوفتم!»[5]

اين توصيفات و توصيفاتي از اين دست كه بسيار زياد هستند، همگي بر توانايي بهزاد در تصوير كردن مجالس گوناگون تاكيد دارند.







[1] - سوچك، پريسيلا ، «نگارگران» ، فرهنگستان هنر ، تهران، 1382، ص20.

[2] - پاکباز ، رویین ، «نقاشی ایران از دیرباز تا امروز» ، زرین و سیمین ، تهران ، 1383 ، ص 82 .

[3] - حسن‌پور ، محسن ، «يادنامه كمال الدين بهزاد» ، فرهنگستان هنر ، تهران، 1382، ص72.

[4] - شریف زاده، سید عبدالمجید ، «تاریخ نگارگری در ایران » ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران ،1380 ، صص 123 و 124.

[5] - واصفي، زين‌الدين ، «بدايع الوقايع» ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران، 1349، ج 2، صص 149 و 150.

بازدید: 29168
یادداشت ها (0)Add Comment

یادداشتی بنویسید
شما باید برای ثبت یادداشت خود با کلمه یکابری خود وارد سایت شوید. اگر هنوز کلمه ی کاربری ندارید در سایت ثبت نام کنید.

busy